تبلیغات
دفاع گرامی - دفاع مقدس از نگاه محسن رضایی(فصل سوم وچهارم)
دفاع گرامی
فصل سوم
دو راهی های جنگ
در طول جنگ ایران دوبار برسر دوراهی واقع شد یكی پس ازازادی خرمشهرودیگری پس ازصدور قطعنامه598 اگرچه درهردوحالت بابحث هایی كه صورت گرفت مسئولان كشوراز این دو راهی ها عبور كردندولی درهر دو وضعیت باوجود انكه تمامی مسئولان سیاسی ونظامی درادامه جنگ وانجام عملیات های هجومی توافق داشتند ولی در هدف وچكونگی و وسعت عملیات های هجومی اختلاف نظر هایی وجود داشت.البته درنهایت هم امام وهم درتبعیت از ایشان فرماندهان به نظرات مسئولان سیاسی تمكین می كردند ولذااگرچه دراتاق های جنگ این اختلافات دیده می شدولی درصحنه عمل یك فكر بیشتر حاكم نبود وان هم عمل به نظرات مسئولان سیاسی كشور بود. جالب است كه بدانید درموقع ورود ناوهای جنگی آمریكا به ابهای خلیج فارس امام به مسئولان سیاسی كه برای كسب تكلیف رفته بودند فرمودند كه اگر من جای شما بودم همان ناو اول را با ارپی جی می زدم. كه مسئولان گفته بودند خوب شما رهبر ما هستید دستور بدهید ما اقدام می كنیم. امام درپاسخ فرموده بودندخودتان تصمیم بگیرید. انها تصمیم گرفتند كه هیچ بخوردی پیش نیاید وبه نیروهای مسلح ابلاغ كردند.

1-دوراهی پس از آزادی خرمشهر :
پس از آزادی خرمشهر و رسیدن به مرزهای بین المللی در مناطق جنوبی كشور بحث چگونگی ادامه نبرد به یك بحث جدی و چالشی در سطوح مدیران سیاسی و نظامی كشور تبدیل شد.باوجود انكه حضرت امام وتمامی مسئولان سیاسی ونظامی سطح بالای كشور معتقد به ادامه جنگ بدلیل عواملی كه خواهد امد ،بودند ولی درچگونگی ان اختلاف نظر وجود داشت.جالب است كه بدانیدورد به خاك عراق بخشی ازعملیات بیت المقدس بوده است .درعملیات بیت المقدس قراربود كه نیروهای ایران تاساحل شرقی بصره پیش بروندكه بدلیل كمبود نیروواولویت ازادی خرمشهر ازحمله به بصره صرفنظر شد.
  اولین بحث ها در خصوص ادامه جنگ درمحضر حضرت امام صورت گرفت. در اولین جلسه شورایعالی دفاع كه نظامی ها در آن نبودند. نخست آقایان اعضای شورای عالی دفاع، پیروزی عملیات وآزادسازی خرمشهررا به محضر امام تبریك می گویند سپس حضرت امام سؤال كردند : برنامه تان چست؟ آقای هاشمی اظهار داشتند(1) :
ما باید با عبور از مرز هجوم به دشمن را ادامه دهیم. امام فرمودند :چرا ؟و چند دلیل برشمردند كه حكایت از ابهام ایشان می كرد:
1ـ تاكنون ما در سرزمین خودمان، می جنگیده ایم و لذا دفاع قلمداد می شد. اگر به خاك عراق وارد شویم، تجاوز به كشور دیگر تبلیغ خواهد شد.
2ـ سربازان عراقی كه تاكنون در خارج از كشور خود (در خاك ایران) می جنگیده اند از این پس در صورت ورود ما به عراق،‌ انگیزه بیشتری برای جنگیدن پیدا
خواهند كرد.

(1)- به نقل از حجت الاسلام خویینی هاكه دران جلسه بنابر دعوت احمداقا شركت كرده بود.


3ـ در صورت ورود ما به خاك عراق صدام، كشورهای منطقه را بیش از گذشته نسبت به ایران نگران خواهد كرد و آنها اگر نگران تر شوند كمك بیشتری به صدام خواهند نمود.
4ـ به مردم عراق تاكنون گفته ایم كه ما در حال دفاع از خود هستیم، اگر به خاك عراق وارد شویم دیگر چنین منطقی وجود نخواهد داشت.
آقای هاشمی یكی، دوبار در میان صحبتهای امام صحبت كرد و گفت :ما بایدً وارد خاك عراق شویم و یك منطقه قابل توجهی را تصرف كنیم تا بتوانیم در سر میز مذاكره به صدام فشار بیاوریم و حقوق خود را بگیریم.
و ادامه دادند كه جزایر مجنون، منطقه نفتی عراق است و چند صد میلیون بشكه نفت دارد كه اگر آنجا را بگیریم، می توانیم حتی اگر صدام هم نخواست غرامت بدهد ما نفت این نقاط را به جای غرامت جنگ استحصال كنیم و بفروشیم.
علی ایحال، آقای هاشمی استدلال كرد كه باید وارد خاك عراق شویم و جنگ را ادامه دهیم تا بتوانیم به حقوق خود برسیم و جلسه با این جمله امام كه فرمودند : حالا روی این موضوع فكر می كنم به پایان رسید.


  احمد اقا فرزند حضرت امام درخاطرات خودنقل كرده بودندكه:
امام در حال قدم زدن بودند كه گوینده رادیو خبر آزادسازی خرمشهر را اعلام كرد. با شنیدن صدای گوینده ، من به امام نگاه كردم و متوجه شدم كه احساس خوبی به ایشان دست داد. البته در مجموع امام از مسائلی كه خیلی تلخ بود اوقاتشان زیاد تلخ نمی شد و از مسائلی هم كه شیرین بود خیلی خوشحال نمی شدند.
و در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود ، اما بالاخره مسئولین جنگ گفتند كه ما باید تا كنار شط العرب ( اروند رود ) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم . امام اصلاً با این كار موافق نبودند و می گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهید بدانید كه اگر این جنگ با این وضعی كه شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید دیگر این جنگ تمام شدنی نیست و ما باید این جنگ را تا نقطه ای خاص ادامه بدهیم و الان هم كه قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقع برای پایان جنگ است .
البته :
الف -امام نگفتندكه اگرما تصمیم بگیریم كه جنگ تمام شود جنگ تمام می شود.بلكه ایشان میگفتند كه اگرقراربه جنگ ویاصلح باشد سر مرز ماندن بهتر است.
ب -امام معتقد بودند كه اگراز مرز عبور كنیم وارد یك جنگ جدید می شویم كه هدف ان بزرگ خواهد بودودروسع وتوان مسئولان كشورنیست.به تعبیرنظامی عبور از مرزبایك استراتژی سیاسی  همراه باریسك بالا بود. درآن شرایط كه ایران درروابط بین المللی متحدی نداشت با استراتژی سیاسی به جایی نمی رسید. یا نباید وارد خاك عراق می شد ویابایدیك هدف بزرگی را انتخاب می كردكه لازمه دستیابی به ان تنها ازطریق بسیج امكانات بیشتر وتولید توانایی های جدید تری بود. ولازمه آن اتخاذ استراتژی نظامی وفراهم كردن توانایی لازم ومتناسب با ان بود.كه مقدم برهمه توانایی ها، توانایی روحی وارادی مسئولان نظامی وسیاسی كشور است كه سایر توانایی ها را فراهم می سازد.به همین دلیل امام نفرمودند وارد خاك عراق نشوید. سوال كردند چرا می خواهید وارد خاك عراق شوید.واسیب هاوابهامات ورود به خاك عراق رابرشمردند كه:
1-اولا  مسئولان كشور وفرماندهان چه هدفی از ورود به خاك عراق رادنبال می كنند.وایا تامین ان هدف قادر است پیامدهای منفی ورودبه خاك عراق راجبران كند.
2-وثانیاایا مسئولان ایران ظرفیت وامادگی لازم رابرای یك جنگ تهاجمی بزرگ را دارند.


ج-  از انجاییكه امام می دانست مسئولان ایران قصد ادامه جنگ راتا ان نقطه ای كه او منطقی می دانست ندارندونمی خواهند تاانجا بروند ونمی توانندظرفیت واراده وتوانایی های لازم را برای ان فراهم  كنند.ولذا عبوراز مرز رامغایرهدف وتوانایی انها می دانست.ومی فرمود كه چرا سرمرزنمی مانید وهمین جابه جنگ ادامه نمی دهید (به نقل از اقای هاشمی).ویامی فرمود سرمرزبمانید وجنگ راتمام كنید.(به نقل از احمداقا).هردونقل درست است.زیراكه حوادث بعدی نشان داد كه باماندن سرمرز جنگ تمام نمی شد.اما بارفتن ایران به داخل خاك عراق هم ابهاماتی وجود داشت. باتو جه به هدف وتوانایی مسئولان مصحلت انها نبود كه وارد خاك عراق شوند.زیراكه وقتی قصدشان، جنگ برای صلح بود چراباید پیامد های بزرگتر ازهدفی را كه می خواهندتامین كنند، بوجود اورند. ولذایابه بن بست درجنگ برسند ویابه شكست ایران منجر شود.ولذا طبیعی بود كه امام ازانها بخواهدكه سرمرزبمانند وجنگ رایاباجنگیدن ویاباصلح كردن به پایان ببرند.
                   
          در دومین جلسه كه نظامی ها هم شركت كرده بودند حضرت امام مجدداً همان سؤال جلسه قبل را مطرح كردند كه آقای هاشمی همان استدلال خود را كه عبور از مرز به این دلیل ضروری است كه قبل از برقراری آتش بس ما بخشی از خاك عراق را در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم با كمك آن و فشار بر صدام حقوقمان را بگیریم را مطرح كردند. جناب آقای ظهیرنژاد از بعد دفاعی استدلال كردند كه مرزهای بین المللی در بخش جنوب اهواز و غرب خرمشهر متكی به موانع طبیعی نیست و ایستادن در آنجا با هزینه های سنگینی همراه و قابل اطمینان هم نیست و لذا باید از مرز عبور كرد و به اولین مانع طبیعی كه شط العرب (بخش شمالی اروند رود) است رسید و پشت آن پدافند كرد تا سرنوشت جنگ معلوم شود. بعد از مرحوم ظهیرنژاد من استدلال كردم كه حرف آقای ظهیرنژاد درست است و ضمن آنكه هنوز بخش هایی از سرزمین ما در اختیار عراق می باشد و از طرف دیگر بدلیل عدم توازن پدافندی در مرزجنوب دشمن می تواند در جنوب خرمشهر و آبادان از فاصله پانصد متری و با سلاح های سبك این دو شهر را ناامن كند ولی چنین پاسخی ازسوی ایران ممكن نیست .زیرافاصلة ما تا بصره بیش از بیست كیلومتر است و ما در شرایط عدم توازن دفاعی و پدافندی هستیم.
  همانطور هم كه در نقشه می بینید (…………) فاصلة نیروهای خودی از نقاط حیاتی و حساس یكدیگر كاملاً روشن است. در چنین شرایطی نیروهای عراقی قادر بودند با سبك ترین سلاح ها ما را تحت فشار قرار دهند ولی ما با سلاح های سنگین به سختی می توانستیم مقابله به مثل كنیم و همین موضوع نوعی عدم توازن پدافندی و دفاعی بوجود می آورد و در صورت برقراری آتش بس، همیشه نگرانی و اضطراب در دل ایران از شكستن آتش بس بوجود می آمد و لذا دست ما زیرسنگ آتش بس قرار می گرفت و با هرفشاری بر آن آه ایران را بلند می كردند و لذا خواسته های سیاسی خود را بر ما تحمیل می كردند.
پس درحقیقت به علل زیر تداوم جنگ درداخل خاك عراق وعبور از مرزهای بین المللی، پس از آزادی خرمشهر ضروری تشخیص داده شد :
1ـ وضعیت عدم توازن پدافندی در مرزهای جنوبی.
2ـ وجود هزار كیلومتر مربع از سرزمین های ایران در دست عراقی ها در بخش های غربی ایران.
3ـ دستیابی به یك بخش از خاك عراق برای چانه زنی در مذاكرات سیاسی و رسیدن به حقوق ایران.
همانطور كه گفته شد باتوجه به:
1- شناخت امام از هدف ومقاصد وعزم واراده  مسئولان ایران وهمچنین توانایی های انها و
2-شناخت امام ازصدام حسین وامریكا ونظام بین الملل وپیامد های ورود ایران به خاك عراق


ً نظر اولیه حضرت امام این بود كه در سر مرزهای بین المللی جنگ ادامه یابد تا
  حقوق ایران بدست آید. به همین دلیل امام نگفتند اعتقاد من چنین است.ولذا بصورت سؤال طرح می كردند كه چرا می خواهید وارد خاك عراق بشوید و چرا سر مرز به جنگ ادامه نمی دهید؟
بهرحال پس از استدلال های فوق حضرت امام متوجه شدند كه درسر مرز نه می توان جنگید ونه می توان صلح كرد ونمی توان دفاع كرد. ولذا فرمودند كه من با ورود ایران به خاك عراق موافقت می كنم ولی درعملیات خود مسائل زیر را حل كنید.
1ـ به محض ورود شما به خاك عراق تبلیغات جهانی علیه ایران خواهد شد برای مقابلة با آن فكری كنید.
2ـ حملة شما به خاك عراق نباید موجب آزار و اذیت مردم عراق شود، در آتش توپخانه مراقبت كنید.
حضرت امام در پیام خود پس از شروع عملیات رمضان به این نكات اشاره كردند. ایشان گفتند كه ما به یك وجب خاك عراق هم چشم نداریم.بنابراین وقتی كه ایران واردخاك عراق شده است هم متكی به استدلالهای نظامی وهم متكی به دلایل سیاسی بوده است واز امام گرفته تادیگر مسئولان بااین اقدام موافق بوده اند.
پیام حضرت امام درعملیات رمضان كه اولین حمله ایران به داخل خاك عراق می باشد به شرح زیر می باشد :



  برای ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

فصل چهارم
ورود به خاك عراق یا جنگ برای صلح
ایران چند عملیات بزرگ درداخل خاك عراق انجام داد ولی نتوانست به اهداف تعیین شده خود برسد.درادامه عملیات بیت المقدس ودر عملیات رمضان ایران نتوانست به ساحل شرقی بصره دست یابد. عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر یك طراحی شد كه آنها هم ناكام ماند.
علل ناكامی های ایران
1-  تغییر استراتژی عملیاتی واطلاعاتی ارتش عراق.
2-  ضعیف شدن اراده یكپارچه عملیاتی درجبهه ایران.
3-  انتخاب استراتژی سیاسی به جای استراتژی نظامی كه تا آزادسازی خرمشهر ادامه داشت.
استرا تژی جدید ارتش عراق
ارتش عراق پس از شكست های پی در پی درداخل خاك ایران به دونكته پی برد :
الف- ارایش نیروهای ارتش عراق اگرچه ازنظر كلاسیكی درست بوده است وبه همین دلیل تمامی حملات ایران را درسال اول كه براساس نبرد كلاسیكی صورت گرفت راخنثی كرد ولی درمقابل پدیده جدید جنگ از سوی ایران ویا به تعبیر دیگر جنگ انقلابی كه انها درتبلیغات جنگ روانی خود به امواج انسانی می نامیدند اسیب پذیر شده بود. لذا متوجه شدند
كه درمقابل این نیروها جناح هایی داده بودند كه اگرچه نیروهای كلاسیك نمی توانستند از ان جناح ها استفاده كنند ولی تركیب جدید نیروهای ایران كه متكی به نیروهای انقلابی شده بود به راحتی از آن جناح ها استفاده كرده بودند ودرعملیاتهای سال دوم جنگ یعنی فتح المبین وبیت المقدس ارتش عراق راشكست سختی داده بودند.
ب – ارتش عراق متوجه پیدایش توانایی جدید وناشناخته ای درجبهه ایران شده بود. كه نظام اطلاعاتی سابق اش قادر به درك وفهم ان نبود ونمی توانست اطلاعات مفیدی از انرا كسب كند ودراختیارنیروهای عملیاتی واستراتژیكی او قرار دهد.
بنابر دلایل فوق ارتش عراق به تجدید نظر درارایش دفعی ونظام اطلاعاتی خود برامد واقدامات زیر را انجام داد:
1-  اتخاذ پدافند پیوسته بدون جناح وعمیق وباخط دفاعی نفوذ ناپذیردرمقابل نیروهای هجومی وناشناخته ایران.
2-  تحول درنظام اطلاعاتی باكمك گرفتن ازمنافقین وسازمانهای اطلاعاتی آمریكا برای شناخت درست نیروهای ایران وبالابردن تاثیر تاكتیك های ایران
ضعیف شدن اراده یكپارچه عملیاتی درجبهه ایران
اختلافات عملیاتی ارتش وسپاه موجب شد كه انسجام عملیاتی گذشته ضعیف شود. عملیات ها با تاخیرصورت گیرد. امرپشتیبانی های متقابل ازنیروهای رزمنده ناقص صورت گیرد.

تغییر استراتژی ایران
  در حقیقت استراتژی انجام یك عملیات موفق برای رفتن پشت میز مذاكره محور و چارچوب طرح ریزی عملیاتی شده بود. باشكست جنگ جنگ تا یك عملیات مجددابر سر همان دوراهی پس از ازادی خرمشهر قرار گرفتیم. دراین شرائط وضعیت جنگ حساس تر شده بود زیرا كه دو اتفاق جدید افتاده بود:
1-  ایران درسه عملیات پی درپی ناكام شده بود واعتماد به نفس دولت وارتش عراق افزوده شده بود.
2-  حامیان قدرتمند عراق یعنی امریكا وشوروی به توانایی صدام درسد كردن ایران مطمئن تر شدند وازدادن امتیاز به ایران وبرقراری صلح ورعایت حقوق ایران فاصله گرفتند.اگرچه  تصمیم اهنین امریكا در اعلان استراتژی جنگ بدون برنده پس از آزادی خرمشهر ازهرنوع قطعنامه ای كه به نفع ایرا ن بودجلوگیری می كرد مگر اینكه دراثر پیشروی های بزرگی به مرگ گرفته می شدند تا به تب راضی شوند.
با این حال جمع بندی مسئولان كشور ادامه نبرد وورود به داخل خاك عراق برای پایان دادن به جنگ وبرقراری صلح بود.لذا كم كم ماهیت جنگ مورد سوال واقع میشد وتصمیم وتدبیر پشت صحنه اشكارتر میشد وصحنه جنگ شفاف تر میگردید.واختلاف نظرها هم ازاتاق های دربسته به بیرون درز می كرد.حتی كم كم رزمندگان هم متوجه می شدندكه اگرچه همه مسئولان سیاسی ونظامی  درانجام عملیات وورود به خاك عراق توافق دارند ولی درهدف وبرنامه ریزی برای جنگ وطراحی عملیاتی اختلاف نظر هست .درابتدا فرماندهان لشگرها  متوجه تفاوت نظرها نبودند.لذادونظریه درجنگ كم كم تفكیك می شد وبه گوش دیگران می رسید:
1-  استراتژی جنگ جنگ تایك عملیات كه درسه عملیات پی درپی باشكست مواجه شده بود. اگرچه به ترمیم مرزهای بین الملل ورسیدن كامل نیروهای ایران به ان واستقرار درمرزهای بین الملل منجر شده بود. ولی به اهداف داخل خاك عراق نرسیدند.
2-  استراتژی جنگ جنگ تا رسید ن به پیروزی موردنظر ویا همان نقطه ای كه امام می گفت. یعنی نقطه ای كه موجب تسلیم شدن صدام ویا حامیان اوبشود وبه جنگ پایان دهد.


  باوجود انكه این بحث ها بصورت جدی طرح می شد.ولی همیشه غلبه با استراتژی جنگ جنگ تایك عملیات بود.وبدلیل تبعیت پذیری فرماندهان ازسیاسیون كه خواسته امام هم بود.نظرات خودرافدای تدبیر انها می كردند. البته آنها همبرای خود دلایلی داشتند كه عمدتا به شرح زیر بود:
1-  فكرمی كردند كه اگریك عملیات انجام دهند جنگ زودتر تمام می شود.
2-  امكانات كشور راكافی برای چندعملیات وتسلیم شدن صدام نمی دانستند.
  با وجود آنكه طرح های 1500 گردانه سپاه برای از پا درآوردن صدام به مسئولین طی سال های 1362 و1364 ارائه شد آنها با استدلال اینكه كشور توانایی تأمین تجهیزات این نیروها و تدارك آنها را ندارد كنار گذاشته می شد. جملة معروف آقای هاشمی كه ما حتی بند پوتین آنها را نمی توانیم تأمین كنیم در رد چنین طرحی ارائه شد.لذا از آزادی خرمشهر به بعد تدبیر سیاسی دراختیار سیاسیون بودوانتخاب محل نبرد وانجام عملیات وفرماندهی بر آن برعهده فرماندهان بود.
از طرف مقابل قطعنامه هایی كه صادر می شد صرفاً جنبه برقراری آتش بس را داشت و هیچ اشاره ای به مرزهای بین المللی و یا «تعیین متجاوز» و یا «خسارت» در جنگ نمی كرد. لذا مسئولان سیاسی، فرماندهان و حضرت امام بر سر یك دو راهی قرار می گرفتند. « یك جنگ تمام عیار و یا پذیرفتن آتش بس.»
  همه مسئولان سیاسی ونظامی با آتش بس مخالف بودند. از طرف دیگرآقای هاشمی به نمایندگی از دولتمردان كشور با جنگ گسترده بدلیل نیاز به امكانات و اقتصاد بیشتر مخالف بودند. البته یكبار آقای هاشمی در مقابل طرح 1500 گردان گفت : خوب بر فرض تأمین منابع آن تا كجا پیش می روید. من گفتم اگرصدام دربین راه تسلیم نشود احتمالاً تا بغداد. آقای هاشمی گفتند خوب به آنجا كه برسید آمریكا بمب اتم خواهد زد. ایران نه آتش بس را پذیرفت و نه یك استراتژی نظامی.بهرحال ایران بر سر دو راهی فوق نمی ماند و راه سوم را انتخاب می كرد و آن هم انجام یك عملیات موفق برای تحت فشار قراردادن صدام و شورای امنیت سازمان ملل برای ارائه یك قطعنامه ای كه به اختلافات اساسی جنگ پایان بخشد قرار می گرفت.
انجام یك عملیات اگرچه نقطه مشترك مسئولان سیاسی ونظامی وانقلابی كشور بود ،ولی حضرت امام وفرماندهان انرا كف وحداقل نظرات خودمی دانستند ومسئولان سیاسی به ان به صورت یك حداكثر می نگریستند وامیدوار به اثر تعیین كننده ان بر سازمان های بین الملل بودند.البته مواضع حضرت امام ازفرماندهان هم ارمانی تر بود بطوریكه ایشان شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم راطرح می كردند.این اختلاف نظر كارشناسی به دلیل انكه امام نهایتا نظر مسئولان سیاسی را بر نظر خود ترجیح میداد وفرماندهان نیز درتبعیت ازامام از انان تبعیت می كردند فقط درجلسات واتاق های جنگ مطرح می شد.انچه كه برنامه ریزی می شدوبدان عمل میشد همان سیاست جنگ جنگ تایك عملیات  بود.دراین دوره اگرچه ایران در عملیات های بزرگ خود به هدف تعین شده نمی رسیدولی توانست دراثرهمین عملیات هادراكثر نقاط مرزی خودرا به مرز های بین المللی برساند.وازحمله مجدد عراق دراین مدت به كشور جلوگیری كند،كه بهترین دفاع هجوم است.


بهر حال حملات ایران به داخل خاك عراق اگرچه برای دستیابی به صلح بود ولی به هیچ نتیجه ای دراین رابطه جزازادسازی كامل سرزمین های اشغالی ایران نداشت. نه قدرتهای بین المللی پیشنهادی برای پایان دادن به جنگ ارائه كردند ونه ایران توانست انهارا وادار به این كار بكند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : شوراب
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :